سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

279

تاريخ ايران ( فارسى )

محسوب داشت . و قبل از اينكه اين دلاور بميدان آيد يونانيها فقط در حاشيهء آسياى صغير كار ميكردند و سكنهء درونى باز مطيع اوامر والى سارد بودند . اما اگر نويسندگان تاريخ يونان در قوت و اهميت ضربت واردهء بر ايران بواسطهء دفع شدن از يونان مبالغه كرده‌اند شكى نيست در اينكه فتوحات يونانيها براى يونان و تمدن جديد اهميت فوق العاده داشته است . كوروش بعد از مغلوب شدن كرزوس با كمال آسانى يونانيهاى سواحل آسياى صغير و جزائر مجاور آن را منقاد نمود ، داريوش پس از جنگ با سكاها ( طوايف سيت ) قشونى فرستاده حدود يونان شمالى را نيز در تحت اطاعت او درآورده بود . پس از آن چون لشكركشى بزرگ شروع شد اكثر يونانيهاى شمال و مركز يونان سر تسليم پيش آوردند و فقط دلاوران آتيك و پلوپونس باقى ماندند . اگرچه در پلوپونس هم مردم آرگوس طرفدار پارس بودند . آتيك نيز زير پاى دشمن افتاد و شهر آتن دومرتبه گرفتار خرابى شد . در اين حال فتوحات يونانيها يك مرتبه يونان و تقريبا تمام مستعمرات اروپائى و آسيائى او را مستخلص نمود . جزائر و بسيارى از بلاد آسيائى نيز آزاد شدند ، در حقيقت بواسطهء ضعف نفس خشايارشا كه در بقيهء سلطنت خالى از افتخار خود بهيچوجه اهتمامى در امر يونان ننمود آنها از حال تدافع خارج شده مقام تعرض اختيار كردند و اينحال را تا وقتى كه اسكندر پايتخت ايران را آتش زد و صاحب‌اختيار آسيا شد ادامه دادند . اما از اين گذشته اگر نظر بكليهء عالم كنيم بايد بگوئيم وقايع ماراتن و سالاميس و پلاته نه‌تنها غلبهء يونان بلكه فيروزى نوع بشر و پيشرفت يك آمال و مقصود « 1 » عالىترى بوده است و حتى امروز هم

--> ( 1 ) - روح قضيه اينست كه مردمان اروپا از حيث تمدن خودشان را مديون يونان ميدانند چه علوم و ادبيات و صنايع يونانى بود كه بروم رفت و از آنجا باروپا سرايت كرد معلوم است كه با اين مقدمه اروپائيها حسياتى رقيق نسبت بيونانيهاى قديم ميپرورند و اكثر عقيده دارند كه اگر ايرانيها در اين جنگ‌ها بهره‌مند ميشدند اساس تمدن يونانى و بالنتيجه رومى و اروپائى متزلزل ميگشت . تعجب در اين است كه نلدكه عالم آلمانى هم داراى همين عقيده است ولى بايد دانست كه دولت‌هاى آسيائى بر خلاف دول اروپا هيچوقت متعرض تمدن ملت مغلوب و عوائد و رسوم آنها نبوده‌اند و صفحات تاريخ هم گواه بر اين مدعاست